ابو القاسم راز شيرازى
188
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
سؤال كرد كه مىشناسى عابدتر از خود را ؟ گفت : فلان كس در فلان جا اعبد از من است . پس رفت موسى عليه السّلام و ديد مردى را عابدتر از عابد اوّل ، بسيار . چونكه شام شد ، آمد از براى او دو گردهء نان و آبى . گفت به موسى كه كيستى تو ؟ عبد صالحى ! من در اينجا از وقتى كه بودهام نيامده است مرا مگر يك گردهء نان ، و اگر تو عبد صالح نبودى ، دو گرده نمىآمد . گفت موسى كه من از ساكنين ارض موسى بن عمرانام . بعد پرسيد كه عابدتر از خود مىشناسى ؟ گفت : فلان كس حدّاد است در فلان شهر . پس آمد حضرت موسى به سوى او و نظر كرد و ديد كه صاحب عبادتى نيست ، بلكه ذكر مىكند حقّ تعالى را . چون وقت نماز در رسيد ، برخاست و نماز گزارد . چونكه شام شد ، نظر كرد به دخل خود ، ديد كه دو برابر هر روز است . پرسيد از موسى كه كيستى تو ؟ عبد صالحى ! از وقتى كه خدا خواسته از براى من ، دخل من در زياد و كم قريب بهم بوده است و امروز دو برابر است ، گفت : من مردى از ساكنين ارض موسى بن عمرانام . پس آن مرد ثلث دخل خود را تصدّق كرد ، و ثلث را به مولى و آقاى خود داد ، و ثلثى را طعامى خريد ، خود و موسى خوردند . پس تبسّم كرد حضرت موسى . گفت عابد : از چه تبسّم كردى ؟ گفت موسى : برخوردم من به عبّاد بنى اسرائيل ، چنين و چنان ، و ايشان دعوت كردند مرا به تو كه اعبد از ايشانى . و حال آنكه من ترا شبيه به قوم - در عبادت - نمىبينم . گفت : من عبد مملوكام ، آيا نمىبينى كه ذكر مىكنم ؟ و نمىبينى كه نماز را به وقت خود كردم ؟ و اگر اقبال كنم بر نماز ضرر مىرسد به منافع مولاى من ، و ضرر مىرسد به عمل مردم . آيا مىخواهى به روى به بلد خودت ؟ حضرت موسى گفت : بلى ، پس گذشت بر او ابرى ، حدّاد پرسيد : اى ابر كدامين زمين را اراده دارى ؟ گفت : فلان ، گفت برو ! و گذشت بر او ابرى ديگر ، گفت : به كدام زمين مىروى ؟ گفت فلان ، گفت : برو ! و آمد ابرى